این رسم ماست!

گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.

در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.
پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.
مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.
دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.
پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.

ادامه نوشته

انواع محیط کشت باکتری



کشت وتکثیر باکتریها در محیطهای مصنوعی از مهمترین روشهای تشخیصی در باکتر ی شتاسی است. برای کشت موفق باید شرایط مناسب برای رشد باکتری فراهم گردد. ازجمله این شرایط مواد غذایی - حرارت ورطوبت کافی-  نمک-  PH مناسب-  حضور یاعدم حضوراکسیزن می باشد . امروزه کشت باکتریها اغلب برروی محیطهای کشت مصنوعی صورت میگیرد. محیطهای کشت علاوه برتامین نیازهای غذایی وبسیاری نیازهای دیگر دارای ترکیباتی هستند که در تشخیص وشناسایی باکتریها نیزموثرند. زمانی که غلظت میکروارگانیسم کم باشد باانجام کشت تعداد باکتریها را میتوان افزایش داد .. محیط های کشت به دو دسته تقسیم میشوند : محیط مایع ومحیط جامد. برای انجام کشت در محیط مایع کافی است مقداری از نمونه رابه محیط اضافه نماید. باکتری درمحیط مایع پس از مدت زمان لازم(حدود چهار ساعت)به صورت کدورت یکنواخت-  غیریکنواخت ویاپرده ظریفی درسطح محیط کشت ظاهر میشود.در صورتیکه باکتری در محیط جامد کشت داده شود پس ازمدت لازم (حدود شانزده الی هجده ساعت)بجز بعضی از مایکوباکترها(سه تا شش هفته)به صورت تودهای عظیمی درسطح محیط ظاهر میشود که کلنی نامیده می شود
ادامه نوشته

شعر جالب یک بچه آفریقایی با استدلال شگفت انگیز

کاندیدای شعر برگزیده سال2005

 وقتی به دنیا میام، سیاهم،

 وقتی بزرگ میشم، سیاهم،

وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم،

 وقتی می ترسم، سیاهم،

 

کودک،زلال

 وقتی مریض میشم، سیاهم،

 وقتی می میرم، هنوزم سیاهم...

 و تو، ای آدم سفید،

وقتی به دنیا میای، صورتی ای،

 وقتی بزرگ میشی، سفیدی،

وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی،

 وقتی سردت میشه، آبی ای،

وقتی می ترسی، زردی

وقتی

مریض میشی، سبزی،

 و وقتی می میری، خاکستری ای...

.. و تو به من میگی رنگین پوست

آیا خدا وجود دارد؟ پنج دلیل محکم برای اثبات وجود خداوند

دوستان عزیز چون مطلب طولانیه لطفا وقتی کاملا اروم و با حوصله اید مطلب رو بخونید

امید به این که روز به روز بهتر خدا رو بشناسیم :

 اما قبل از شروع به این نکته توجه کنید. وقتی در مورد امکان وجود خدا صحبت می کنیم، کتب آسمانی می گویند افرادی وجود دارند که شواهد محکمی برای اثبات وجود خدا دیده اند اما حقیقت خدا را انکار کرده اند. از سوی دیگر او به کسانی که می خواهند بدانند آیا خدایی وجود دارد، می گوید "اگر مرا جستجو کنید خواهید یافت؛ وقتی که مرا با تمام قلبتان جستجو کنید مرا پیدا می کنید." قبل از پرداختن به حقایقی در مورد وجود خدا از خودتان بپرسید، اگر خدا وجود داشته باشد، آیا می خواهم او را بشناسم؟ در اینجا چند دلیل برای اثبات وجود خداوند ارائه شده است...

1. آیا خدا وجود دارد؟
پیچیدگی سیاره ما وجود یک خالق توانا را نشان می دهد که نه تنها جهان ما را خلق کرده بلکه آن را تا به امروز پا برجا نگه داشته است.

نمونه های بسیاری از مخلوقات خدا می توان ذکر کرد. اما ما به چند نمونه اکتفا می کنیم:

 

زمین... اندازه آن دقیق است. اندازه زمین و جاذبه آن باعث ایجاد لایه نازکی اطراف آن می شود که بیشتر آن نیتروژن و اکسیژن است و فقط تا 50 مایل بالاتر از سطح زمین را تحت پوشش قرار می دهد. اگر زمین کوچکتر بود امکان وجود اتمسفر غیرممکن بود مانند سیاره تیر. اگر زمین بزرگتر بود، اتمسفر فاقد هیدروژن می شد مانند سیاره مشتری. زمین تنها سیاره ای است که اتمسفری با ترکیب درست گازها دارد که حیات را برای انسان ها، حیوانات و گیاهان ممکن می سازد.

زمین در فاصله مناسبی از خورشید قرار گرفته است. به نوسانات دمایی که بدن ما به سختی می تواند تحمل کند توجه کنید منفی 30 درجه تا مثبت 120 درجه. اگر زمین کمی دورتر از خورشید بود همه ما یخ می زدیم. اگر کمی جلوتر بود می سوختیم. حتی انحراف کوچکی در موقعیت زمین نسبت به خورشید زندگی روی زمین را غیرممکن می سازد. زمین این فاصله با خورشید را زمانی که با سرعت 67000 مایل در ساعت دور آن می چرخد حفظ می کند. همچنین همزمان دور محور خود نیز می گردد و باعث می شود سطح زمین هر روز به درستی گرم و سرد شود.

ماه به دلیل کشش گرانشی آن اندازه و فاصله مناسبی از زمین دارد. ماه باعث جزر ومد و حرکت اقیانوس ها می شود بنابراین آب اقیانوس ها راکد نمی ماند، اما در عین حال آب اقیانوس های بزرگ بر روی قاره ها سرازیر نمی شود.

لطفا ادامه ی مطلب رو بخونید

ادامه نوشته

وصیتی زیبا از آلبرت انیشتین


 

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است.

در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند . چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است.

قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند.

استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. aهر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود.

آنچه را که از من باقی می ماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند . اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.

اعتقاداتتان راچندمی فروشید؟

دوستان ببخشید اگه مطلبم غیر زیستیه مطلب مهمی بود دوس داشتم توی وبلاگ باشه
 
مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 پنس اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست پنس اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست پنس را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست پنس را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست پنس می فروختم!!
 
فکر میکنید ما چقدر واسه ی تبلیغ دینمون مثمر ثمر بودیم؟؟؟؟؟؟؟؟

آنگاه که...

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني،

آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ،

 آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي،

آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ،

مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟

. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري که ديگران نگزارده اند 

دنیا کی درست میشه؟

پدر داشت روزنامه می خواند پسر که حوصله اش سر رفته بود پیش پدرش رفت و گفت :
 
پدر بیا بازی کنیم پدر که بی حوصله بود یک تکه از روزنامه که عکس نقشه دنیا توش بود را تکه تکه کرد و به پسرش داد و گفت برو درستش کن. پسر هم رفت و بعد از مدتی عکس را درست شده به پدرش داد.
 
پدر دید پسرش نقشه جهان رو کاملاً درست جمع کرده از او پرسید که نقشه جهان رو از کجا یاد گرفتی؟

پسر گفت: من عکس اون آدم پشت صفحه رو درست کردم. وقتی آدمها درست بشن دنیا هم درست میشه!

وفاداری...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: «باید ازت عکسبرداری بشه تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشه.» پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود! پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است...

افسوس که بسیارند...

سخت است فهماندن چیزی به کسی

که برای نفهمیدن ان پول میگیرد

یکی بود یکی نبود...

 یکی بود یکی نبود...این شروع قصه های ماست! این داستان زندگی ماست !همیشه همین بوده . در اذهان شرقی مان با هم بودن ، با هم ساختن نمی گنجد. برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد . هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ... یکی بود ، دیگری هم بود. همه با هم بودند ....
 و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، دیگری را از دارایی، از آبرو، از هستی نیست می کنیم ... انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . انگار که هیچ کس جز ما نمی داند...هیچ کس جز ما نمی فهمد و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .
                این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .هنر نبودن دیگری...

به احترامشان

 

پنجاه نفرعلیرغم خطر مرگ برای کنترل در راکتور فوکوشیما باقي مانده اند.مردم ژاپن به آنها سامورایی مي گويند. این گروه کوچک مهندسین و تکنسین ها بصورت قهرمانان ملی ژاپن درآمده اند. به آنها “کامی کازی” و سامورایی گفته می شود. آنها در معرض تشعشعات بسیار قوی رادیو اکتیو هستند و بدون شک بسیاری از پیامد آن جان خواهند سپرد. جایشان را هر پانزده دقیقه عوض می کنند که از تشعشع نسوزند. پنجاه نفر داوطلبانه برای کنترل راکتور در مرکز مانده اند. بیست نفر دیگر علیرغم خطر مرگ به آنها پیوسته اند تا راکتور را از کار بیندازند.امروز در ژاپن همه می دانند که اگر از بروز فاجعه ای عظیم جلوگیری شده، بخاطر فداکاری مردانی بوده که هویتشان اعلام نشده است. میدانیم در میان آنها مردی 59 ساله است که تنها هجده ماه به بازنشستگیش مانده است. دختر او پیامی تکان دهنده در سایتی که به قربانیان زمین لرزه اختصاص یافته، منتشر کرده است.

 

حالا ديگه وقتي پرسيدن دليل پيشرفت يك كشور چيه نگيد هوش و ذكاوت، فرهنگ قديمي و... بگيد تعهد و از خودگذشتگي، بگيد فرهنگ بالا، فرهنگي كه توش سامورايي ها افسانه نيست بلكه واقعيته ....

من خودم بعيد بدونم كه بتونم مثل اونها بزرگ باشم، ولي اميدوارم بتونم براي اونها احترام لازم رو قائل بشم.

پ.ن: خیلی چیزها هست که باید بفهمیم و یاد بگیریم و در زندگیمون به کار ببندیم.

20 دانشمند جاودان جهان

                                                     

۱-سقراط (یونان)

۲-آیزک نیوتون (انگلستان)

۳-امانوئل کانت (آلمان)

۴-ابن سینا (ایران)

۵-علامه محمد اقبال (پاکستان)

۶-هنریخ سپتالوزی (سوئیس)

۷-رنه دکارت (فرانسه)

۸-راسل(انگلستان)

۹-طه حسین (مصر)

۱۰-کنفسیوس (چین)

۱۱-میخائیل لامانوسوف (روسیه)

۱۲-رابیندرانات تاگور (هند)

۱۳-مارکوس اولریوس (روم)

۱۴-موریس مترولینگ (بلژیک)

۱۵-فردریش نیچه (آلمان)

۱۶-فرانسوا والتر (فرانسه)

۱۷-هلن کلر (آمریکا)

۱۸-افلاطون (یونان)

۱۹-ابوریحان بیرونی (ایران)

۲۰-ارسطو (یونان)

                                                   

و اما بزرگان. . .

((هرگاه خود را در اشتباه میابم یا کارم را ناکامل میبینم زمانی که مرا به طور اهانت آمیزی مورد انتقاد قرار میدهند یا وقتی بیش از اندازه ما تمجید میکنند آزرده خاطر میشوم و برای آسوده شدن وجدان صدها بار با خود میگویم که من نهایت سعی و کوشش خود را کرده ام و کسی بهتر از من نمیتواند چنین کارهایی را انجام دهد.))                                                                       

                                                                           قسمتی از یادداشت های شخصی داروین۱۸۷۶   

((شاید مانند کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگ ریزه ها و صدف های زیبا بازی میکند اما غافل از آنیم که دریایی بس بزرگ و اقیانوسی بی کران در مقابل دیدگانمان وجود دارد که در اعماق آن اسرار عظیم و شگفت انگیزی نهفته است.))

                                                                                                 نیوتون

((بزرگترین راز این نیست که ما در میان انبوه ماده و ستاره به تصادف پرتاب شده ایم بزرگترین راز این است که در این زندان چنان تصویر نیرومندی از خود ساخته ایم که نیستی را نفی میکنیم.))

                                                                                                  مالرو

((افلاطون میگفت:یونانی ها دروغگو هستند در حالی که خود او یونانی بود پس او به گفته خودش دروغگو است.پس یونانی ها راستگو هستند اگر آنها راستگو اند پس افلاطون هم راست گفت که آنها دروغگو هستند ولی او خود یک یونانی بود. . . و الی آخر.))    

پروژه بسيار جالب يک دانشجو!!

 


دانشجويي که سال آخر دانشکده خود را مي‌گذراند به خاطر پروژه‌اي که انجام داده بود جايزه اول را گرفت.
او در پروژه خود از 50 نفر خواسته بود تا دادخواستي مبني بر کنترل سخت يا حذف ماده شيميايي «دي هيدورژن مونوکسيد» توسط دولت را امضا کنند و براي اين درخواست خود، دلايل زير را عنوان کرده بود:

 
1-مقدار زياد آن باعث عرق کردن زياد و استفراغ مي‌شود.

 
2- عنصر اصلي باران اسيدي است.

 
3-وقتي به حالت گاز در مي‌آيد بسيار سوزاننده است.

 
4- استنشاق تصادفي آن باعث مرگ فرد مي‌شود.

 
5-باعث فرسايش اجسام مي‌شود.

 
6-حتي روي ترمز اتومبيل‌ها اثر منفي مي‌گذارد.

 
7-حتي در تومورهاي سرطاني يافت شده است.

 
از پنجاه نفر فوق، 43 نفر دادخواست را امضا کردند. 6 نفر به طور کلي علاقه‌اي نشان ندادند و اما فقط يک نفر مي‌دانست که ماده شيميايي «دي هيدروژن مونوکسيد» در واقع همان آب است!

عنوان پروژه دانشجوي فوق «ما چقدر زود باور هستيم» بود!!

 

در هر نا امیدی بسی امید است

 

وودي آلن
کارگردان، تهيه كننده،‌نويسنده و هنرپيشه مشهور كه جوايز بسياري را در زمينه هنر سينما از آن خود كرده است،‌در زمينه توليد فيلمهاي متحرك در دانشگاه نيويورك سيتي و سيتي كالج نيويورك نه تنها موفق نشد بلكه جزو مردودين اين رشته بود. و همينطور در رشته زبان انگليسي در n.y.u نيز جزو مردودين بود.

الكساندر گراهام بل

گراهام بل.‌مخترع تلفن، پس از اختراع خود نتوانست اختراع ويژه اش را به دنياي تجارت عرضه كند. او براي يافتن يك پشتيبان براي اجراي نقشه اش تحت فشار بسيار شديدي قرار داشت. در 1876 او به كمپاني بزرگ وسترن يونيون پيشنهاد داد كه  در ازاي دريافت صد هزار دلار، حقوق انحصاري اختراع ويژه اش را به آنان بفروشد! ولي جالب آنكه رئيس اين شركت بزرگ، پيشنهاد او را رد كرد و در حالي كه گراهام بل را با سوالات كوته بينانه خود تحت فشار قرار داده بود به او گفت: تو فكر مي كني اين اسباب بازي الكتريكي چه استفاده اي براي شركت مي تواند داشته باشد؟!

لطفا به ادامه مطلب رجوع کنید

ادامه نوشته